تبليغاتX
اسپینوزا
اجتماعي سیاسی فلسفی
 فردا؛ مردم چراغ های اتومبیل خود را روشن می گذارند
حمایت از تیم کروبی (کرباسچی، عبدی، کدیور، ابطحی، ...) از طریق فیسبوک فردا؛ مردم چراغ های اتومبیل خود را روشن می گذارند/صادر نشدن مجوز برای تجمع و راهپیمایی و نیز سرکوب شدید تجمعات مسالمت آمیز مردمی ، مردم را به خلق شیوه های جدید تر اعتراض واداشته است. به مشاهدات و شنیده ها از سطح شهر ها حاکی است، مردم تصمیم گرفته اند فردا دوشنبه اول تیرماه و از ساعت 5 تا شش بعد از ظهر و به نشانه ی اعتراض و نیز همدردی با شهدای شنبه سی ام تیر ماه چراغ های اتومبیل خود را روشن کنند
|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 توجه توجه : قلم نیوز هک شده است
زهرا رهنورد در فیس بوک خود این پیغام فوری را نهاده است

توجه توجه : قلم نیوز هک شده است .... هم خذف اعلامیه میر حسین و هم خبر امروز هاکی از این موضوع است. در تلاش برای برقراری ارتباط با همکاران قلم نیوز هستیم.ه Attention Please : GHALAMNEWS, the main Newsagency of Mir Hossein Mousavi seems to be hacked. We are trying to get in touch and will publish further information ASAP.

http://www.facebook.com/pages/Zahra-Rahnavard-/79757303129?ref=nf

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 پیام میرحسین، اعتصاب عمومی
میرحسین امروز در خیابان جیحون: مرگ بر کودتا، مرگ بر کودتا، مرگ بر کودتا
من غسل شهادت گرفته ام. انا لله و انا الیه راجعون
اگر مرا گرفتند اعتصاب عمومی کنید و سر کار نرید
به نقل از مخملباف که در تماس تلفنی ایشان با نزدیکان میرحسین در هنگام سخنرانی مسموع شده است
|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام خرداد 1388  |
 بیانیه مهدی کروبی در رابطه با اتفاقات عجیب در شمارش آرا
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت شريف ايران
22 خرداد ماه كه از حيث مشاركت كم سابقه شما مردم عزيز مي توانست جشنواره بزرگ جمهوريت در نظام امام خميني (ره) باشد به سوگواري تبديل شد ،‌ و در سوگواري جز مرثيه چه مي توان خواند ،‌ مرثيه اي براي اعتبار و آبروي راي فردي كه به عشق و ايمان براي تغيير اوضاع كشور به صحنه آمدند و چنين تخلف در امانت ديدند . نتايج اعلام شده براي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري چنان مضحك و شگفت است كه در بيان و بيانيه نمي آيد و بايد فكر ديگري كرد . اين شيوه راي گيري و شمارش آرا يادآور شمارش آرا مرحوم مدرس است كه حتي از شمارش رايي كه آن مرحوم به خويش داده بود دريغ كردند و تكرار دروغ پردازي هاي تلويزيوني يادآور آمارهاي منتشر شده در مناظره هاست . شگفتا كه مشاركت ملت به ابزار تحكيم دولت تبديل شد ،‌ واز دموكراسي به سوء استفاده از مشاركت ملت بسنده شد . بديهي است كه نتايج و نهاد برآمده از چنين شمارش آرايي فاقد مشروعيت است و مورد قبول اينجانب نيست . من به پيشگاه ملت شكايت مي برم و دستان همه راي دهندگان به خصوص دانشجويان ،‌روشنفكران ،‌زنان محرومين و افراد مورد تبعيض اعم از دگر انديشان ،‌اقليت هاي حقوقي و مذهبي ،‌دراويش ،‌اهل حق را مي بوسم و حتما در مقابل اين مهندسي و تنظيم ناشيانه راي ملت سكوت نخواهم كرد و به عنوان فردي مستقل در چارچوب فكري و سياسي خاص خود و بر اساس مواضع و بيانيه هايي كه منتشر كرده ام در صحنه خواهم ماند و گزارش اقدامات خود را در بيانيه هاي بعدي به اطلاع ملت بزرگ ايران خواهم رساند . اين تازه اول داستان است .

مهدي كروبي
23 / 3/88

|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم خرداد 1388  |
 بیانیه جمعی از دانشجویان و ایرانیان مقیم سنگاپور در مورد انتخابات ریاست جمهوری

۴ سال از انتخاب رييس جمھور فعلی گذشت، ۴ سالی که ھر روزش بر اثر سياستھای ناخردمندانه دولت مداران دولت مھرورز، تيشهای به ريشه پيکر اين مرز و بوم وارد گرديد. و اکنون باز نوبت انتخاب رسيد. انتخابی که ميتواند فرصتی برای جبران اين ۴سال باشد. آری، می توان راه کج رفته را به تدريج راست کرد. چشم ميليون ھا ايراني تحول خواه كه فردايي بھتر و روزگاري شيرين تر را شايسته خود مي دانند، به خرداد ماه سال ٨٨ دوخته شده است، تا شاھد تحولي درخور شأن و جايگاه ايران در تمامي عرصه ھاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرھنگي و مديريتي باشند.

ما، جمعی از دانشجويان و ايرانيان مقيم کشور سنگاپور، با عنايت به شرايط خطير کشور در آستانه ی انتخابات رياست جمھوری و بنابر وظيفه ملی خويش، لازم م یدانيم نکاتی چند را به استحضار دانشجويان، معلمان، پژوھشگران و ساير اقشار ملت فرھيخته ايران برسانيم:

١- ضرورت دگرگونی در مديريت اجرايی کشور اوضاع نابسامان کنونی کشور در عرصه اقتصادی، نتيجه مستقيم سياستھای نادرست و غير علمی دولت میباشد. شاه بيت اين سياستھا، حذف سازمان برنامه و بودجه که به عنوان نمادی از عقلانيت در اداره کشور است، خود گويای عمق فاجعه میباشد. تخلف بيش از دوھزار موردی از قانون بودجه کشور، نرخ دو رقمی تورم، نرخ دو رقمی بيکاری، خالی شدن صندوق ذخيره ارزی، با وجودافزايش بی سابقه قيمت نفت در سالھای اخير، گسترده شدن دامنه فقر و افزايش شکاف طبقاتی - که تماماً زير لوای مھر ورزی و عدالت گستری انجام گرفته، به تکرار در رسانه ھای جمعی منتشر شده و يا از زبان کارشناسان و بعضاً مديران ارشد نظام مطرح گرديده و تا کنون پاسخی بايسته و قانع کننده از سوی دولت مردان به آنھا داده نشده است.

منزلت بين المللی ايران غمی بزرگ برای دوست داران اين سرزمين است. بی اعتباری پاسپورت ايرانی، تحقير ايرانيان مقيم خارج در پی نشان دادن چھره ای خشن و غير عقلانی از ايرانيان، اوضاع اسف بار روابط ديپلماتيک، صدور چندين قطعنامه شورای امنيت، مشکلات اعطای ويزا برای ايرانيان، تھديد تماميت ارضی ايران ھمه بخشی نسبت اً کوچک از کارنامه دولت نھم در طول چھار سال گذشته است.

عرصه اجتماعی ايرانی درطی اين ٤ سال شاھد شديدترين حملات به جنبش دانشجويی، فعالين حقوق بشر، مدافعان حقوق زنان، معلمان، دراويش ،کارگران، احزاب سياسی، نھادھای مدنی بوده است. دخالت نھاد دولت در عرصه دانشگاھی محدود به سرکوب دانشجوبان نبوده و بازنشسته کردن اجباری اساتيد منتقد نيز برگ سياھی از اين دوران انديشه سوز است.

٢- ضرورت مشارکت فعال و گسترده مردم در انتخابات انتخابات ٨٤ يادآورخاطرات تلخ دخالتھای سازمان يافته نيروھای نظامی و عمال وابسته به آنھا در انتخابات میباشد. آشکار است که دولت نھم، با علم به اين واقعيت که، در شرايط کنونی، تنھا بخشی از جامعه خواھان باق یماندن آنند و اکثريت مردم، به علت سوء عملکرد دولت مردان، خواھان تغيير دولت ھستند، تلاش می کند که انتخابات را در فضايی سرد و بی رمق و با حضور حداقلی مردم برگزار کند. از اين رو، در صورتی که معترضان به شرايط موجود و مخالفان دولت انگيزه ای برای حضور يا شرکت در انتخابات نداشته باشند، طرفداران دولت، با آن که اقليت جامعه را تشکيل می دھند،به مدد حضور نيروھای غيبی سازمان يافته وشيفتگان ھاله نور، اکثريت رأی دھندگان خواھند بود و نتيجه احراز حداقل ميزان آرا لازمه به وسيله رييس دولت نھم و ادامه يافتن سياست ھای کنونی در چھار سال آينده خواھد بود. بديھی است که عوام فريبیھای صورت گرفته، از طريق رسانه ملی، چندان ھم درافزايش محبوبيت اين دولت در بين اقشاری از جامعه که دسترسی به رسانه ھای آزاد ندارند، بی تاثير نبوده است. اما، در صورت مشارکت گسترده و حضور فراگير ھمه کسانی که وضع موجود را تنھا مطلوب باندھای قدرت و نه در راستای منافع ملی و خواست ملت، می دانند، اين معادله بر ھم خواھد خورد و امکان کسب ح دنصاب لازم به وسيله رييس دولت کنونی فراھم نخواھد شد. در زمينه سلامت انتخابات نيز از عاليترين مقامات حکومتی خواستار توجه وافر به اين مھم ھستيم. مشروعيت مھمترين سرمايه نظام در رويارويی با بحرا نھای داخلی و خارجی است و کاھش آن به سرعت آثار منفی در رابطه د وسويه دولت -ملت و نيز در تعيين جايگاه جھانی دولت ھا در پی خواھد داشت. برگزاری انتخابات ناسالم از مھمترين عواملی است که مشروعيت حکومت را خدشه دار می سازد. لذا از مقامات عاليه نظام خواستار اقدام عاجل در توجيه نيروھای خودسر به رعايت قانون اساسی و عدم جانبداری از کانديدای خاص به صورت سازمان يافته ھستيم. در پايان متذکر ميگردد که آقايان کروبی و ميرحسين ھر کدام نماينده طيفی از اصلاح طلبان بوده و ھر دو با واجد بودن پتانسيل تغيير و برگرداندن اداره امور بر اساس خرد و منطق و بھبود شاخص ھای حقوق شھروندی میتوانند به قسمتی از مطالبات ملت پاسخ گويند. لذا ضمن توصيه به شرکت فعال در انتخابات، خواستار رای به يکی از دو کانديد ذکر شده بر اساس تمايل و مطالبات شخصی میباشيم.

جمعی از دانشجويان و ايرانيان مقيم سنگاپور

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 حاشیه ای جذاب تر از متن
مطلب حاضر آخرین نوشتار محسن سازگارا در باب انتخابات میباشد. با توجه به فیلتر بودن سایت ایشان و استقبال گسترده دوستان، مطلب رو اینجا آوردم تا دوستان بتونن استفاده کنند. برای خواندن اصل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید.

http://www.sazegara.net/persian/archives/2009/06/090605_060510.html



دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران در تاریخ 22 خرداد 1388 انجام خواهد شد. این انتخابات از بسیاری جهات چون دوره های قبلی است، اما اتفاق جالبی در آن افتاده و حاشیه ای در این انتخابات پیدا شده که به نظر می رسد جذاب تر از متن آن است. در ایران چند سالی است که سه مکتب فکری با یکدیگر در حال نزاع هستند. این سه مکتب عبارتند از فاشیسم، مارکسیسم و لیبرالیسم که هریک قرائتی دینی نیز متناسب با خود ارائه کرده اند.

اول: فاشیسم
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین آموزش های این مکتب برمی گردد به سال 1358 ورخنه در دفتر سیاسی سپاه وجلساتی که توسط احمد فردید استاد فلسفه دانشگاه تهران برگزار می شد. فردید را باید شاخص ترین چهره این تفکر دانست. اگر چه پس از او آراء شاگردش رضا داوری نیزبه این آموزش ها مدد رسانده وپاره ای ازروحانیون چون محمد تقی مصباح نیزارائه یک قرائت فاشیستی از دین را تکمیل کرده اند اما کماکان باید فردید را مهم ترین نماینده این تفکر دانست. مهم ترین مشخصات این فاشیسم ایرانی عبارتند از:
1-نفی عقلانیت مدرن و به تبع آن سایر محصولات دنیای مدرن با تکیه بر آراء مارتین هایدگر و پاره ای فلاسفه پست مدرن اروپایی.
2-تقدیر و تقدیس پیشوایی قدرتمند به عنوان تجسم مکتب، استفاده ازنظریه ولایت فقیه برای این کار، ارائه شخصیتی ماورایی برای این پیشوا وقائل شدن به اختیاراتی بسیار گسترده برای او بدون نیاز به پاسخگویی.
3-ارائه راهکارهایی برای تبعیت مطلق از این پیشوا و لزوم مجذوب او بودن تحت عنوان "ذوب شدن در ولایت."
4-قائل شدن به توطئه ای جهانی تحت هدایت ورهبری صهیونیست ها برای محو دین و اخلاق و جمهوری اسلامی ایران. یهودی ستیزی وزدن برچسب هایی چون فراماسیونری به مخالفین.
5-نفی حقوق شهروندی مساوی برای آحاد ایرانیان و قائل به برتر بودن شیعیان پیرو ولایت فقیه به عنوان شهروند درجه یک از دیگران (البته به جای برتری نژادی نزد فاشیست های کلاسیک).
6-تقدیر و تقدیس خشونت و مباح ساختن برخورد با دگراندیشان و حذف آنان. استفاده از راهکارهای خشونت بار و تجهیز گروه های فشار و دستجات سرکوب گر برای این امر از طریق "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" و "بسیج" به شکل رسمی و گروه های فشار معروف به پیراهن سفید ها به صورت غیر رسمی.
7-دشمنی وکینه ورزی با دموکراسی ولیبرالیسم وطرح نقدهایی که قبلا درآراء امثال هیتلردیده می شد. مانند این که دموکراسی راحکومت راس ها دانستن ویا پوپولیسم را به جای حاکمیت مردم قالب زدن.
این فاشیسم وطنی با کمک روحانیونی چون مصباح یزدی لباس اسلام فقاهتی و سنتی را خیلی خوب به تن کرده و از ظرفیت های فقه سنتی شیعه برای ارائه یک قرائت فاشیستی از دین به خوبی بهره گرفته است.
تخمی که در دفتر سیاسی سپاه در سال 58 کاشته شد، اکنون ثمر داده است. حزب پادگانی سپاه را فرا گرفته و به صورت تئوری حاکم بر این ارگان درآمده است. مبانی فکری این مکتب در روزنامه هایی چون کیهان و رادیو تلویزیون دولتی ایران تبلیغ می شود و در بیت رهبری و آراء و سخنان خود او هم کاملاً منعکس است. از طریق ان دفتر به ارگان های امنیتی سرایت کرده و اصل راهنمای ماشین سرکوب امنیتی – نظامی حکومت شده است.
نماینده این تفکر در انتخابات پیش رو را باید محمود احمدی نژاد دانست.
دوم: مارکسیسم
اگرچه درایران مارکسیسم همواره زیر فشار بوده و احزاب و سازمان های مارکسیستی در جریان انقلاب اسلامی و تمامی سالیان حاکمیت جمهوری اسلامی به شدت سرکوب شده اند، اما از دهه 40 هجری شمسی، تفکر ایدئولوژیک چپ گرای انقلابی، به صورت گفتمان غالب جامعه ایران حتی در میان مسلمانان درآمد. شاخص ترین متفکری که از اسلام، قرائتی ایدئولوژیک، انقلابی و چپ ارائه کرد، علی شریعتی بود. سازمان های انقلابی اسلامی نیز همگی این تفکر را برگزیدند و در واقع انقلاب اسلامی با این تئوری به پیروزی رسید. مهم ترین مشخصات این تفکر عبارتند از:
1-ارائه تئوری عدالت، به صورت عدالت توزیعی و دولت سالاری در اقتصاد.
2-ضد سرمایه داری و ضد آمریکا و اسرائیل بودن و ایدئولوژی گرایی در سیاست خارجی به صورت لزوم دفاع از محرومان عالم و گرایش به بسط رابطه با کشورهای فقیر و عقب افتاده.
3-ارائه یک قرائت حداکثری از دین به صورت مکتبی جامع و کامل براساس یک ایدئولوژی انقلابی.
4-اولویت ندادن به آزادی و حقوق شهروندی در برابر عدالتی که به صورت تساوی اقتصادی آحاد جامعه تعریف می شود.
5-اولویت ندادن به مبارزه برای دموکراسی در برابر حکومت اقتدارگرای ایران با محوریت ولایت فقیه و در نهایت پیروی از تئوری" امت و امامت" علی شریعتی.
این تقکراگرچه درمیان پاره ای ازنیروهای ملی-مذهبی وبخش های متعددی ازنیروهای دینی وغیردینی رایج است اما با نفوذترین تشکیلات مدافع این نظریه در ایران را باید سازمان " مجاهدین انقلاب اسلامی" دانست. روحانیونی چون علی اکبرموسوی خوئینی ها را می توان هنوز تجسم کامل این تفکردانست. با توجه به پیشینه ومواضع امروزی آقای میرحسین موسوی باید ایشان را نماینده این تفکر در انتخابات پیش رو دانست.
سوم: لیبرالیسم
کمتر از دو دهه است که عنایت به این تفکر، حداقل به صورت لیبرالیسم سیاسی، در ایران جدی شده است. ترجمه آثارمتفکرینی چون هایک وپوپروبرلین وتالیف کتاب هایی درمعرفی این نظریه به تازگی درایران رایج شده است. لزوم بازنگری در بنیان های نظریات اقتصادی، متناسب با لیبرالیسم سیاسی، به همت متفکرین اقتصادی چون محمد طبیبیان تازه در میان نخبگان جامعه ایران باب شده است.
سیطره اندیشه چپ در میان نخبگان جامعه( اسلامی و غیر اسلامی)، امکان بروز این نظریه را نمی داد. پلورالیسم در ابعاد مختلف با نظریه پردازی عبدالکریم سروش که او را باید مهم ترین متفکر این شاخه دانست، قرائتی از دین متناسب با مبانی خود یافته است. پروژه سروش دین را ذیل عقل قرار داده و راه را بر عقل مدرن باز کرده است.
مهم ترین مشخصات این گرایش در ایران عبارتند از:
1– ارائه یک قرائت حداقلی از دین و جداسازی دین از بسیاری حوزه های زندگی جمعی و فردی از جمله سیاست.
2-پلورالیستیک دیدن دین و از این طریق راهگشایی برای پلورالیسم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی .
3- فروکاستن دین به قرائت های بشری از آن، حتی در مرحله وحی و راه باز کردن برای عقل مدرن.
4- پذیرش محصولات عقل مدرن چون دموکراسی نوین و حقوق شهروندی و راهنما قراردادن آنها برای اداره جامعه و قراردادن پایه مشروعیت حکومت تنها بر رأی مردم.
5-پذیرش لزوم حاکمیت اقتصاد آزاد در مناسبات تجاری وتبدیل دولت بزرگ ودخالت گرکنونی به دولتی حداقلی و پاسخگو به مردم.
6-نفی تئوری توطئه و ایدئولوژی گرایی در سیاست خارجی و لزوم برقراری رابطه با تمام کشورها در عصر جهانی شدن براساس کسب حداکثر منافع ملی.
این تفکر بیش از همه مورد پشتیبانی فعالین جامعه مدنی در ایران است و در میان جوانان و دانشجویان بیشترین طرفدار را دارد.
اگر چه مهدی کروبی به عنوان یک روحانی، شخصاً تئوری پردازی در این زمینه ها نکرده است اما به دلیل کسانی که از او پشتیبانی کرده اند و فعالین ستاد انتخاباتی او و برنامه هایی که برایش نوشته اند، او را باید نزدیک ترین کاندیدا به این تفکر دانست. این انتخابات با مناظره میان کاندیداها و پشتیبانان آنها فرصت مناسبی را برای صف آرایی این سه نظریه در مقابل یکدیگر فراهم کرده است. اگرچه نیم سایه دراین میان زیاد است ولی این تقسیم بندی می تواند تصویری کلی ارائه دهد. مجادلات قلمی در میان روشنفکرانی چون سروش و دولت آبادی را باید صف آرایی لیبرالیسم و اندیشه چپ در مقابل یکدیگر دانست. همچنین بحث های داغی که در میان طرفداران علی شریعتی و عبدالکریم سروش در جریان است هم همین نزاع را نشان می دهد. هرکس که به صحنه انتخابات ایران نگاه می کند باید از این دریچه نیز به آن بنگرد تا تصویر درست تری از کشمکش های درون جامعه ایران داشته باشد.
سرنوشت آزادی و دموکراسی در ایران در گرو حل نزاع فکری در میان نخبگان قائل به این سه مکتب است. تا این نزاع در میان نخبگان جامعه ایران به نفع طرفداران نظریه سوم حل نشود و آنان بر روشنفکری کشور سیطره نیابند، امکان حصول به دموکراسی و اصل قرار گرفتن حقوق شهروندی در ایران وجود ندارد.

|+| نوشته شده توسط مهدی در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 سيد محمد كذاب و گرگان بره نما

/**/ این مطلب توسط یکی از دوستان نگارش گردیده، اما با توجه به فضای مسموم کنونی که حامیان میرحسین به راه انداخته اند، مجالی برای انتشار آن نیافت، چرا که بیم پرده دری ها، سبب محافظه کاری گردیده. در این کوتاه زمان چه دشنام گویی ها به نام خطر انتخاب مجدد احمدی نژاد، بر منتقدین  اصلاح طلب میرحسین  روا دانسته نشده، و به اسم اصلاحات، مهمترین اصول آزادی توسط آزادی خواهان به محاق نرفته است. به هر روی اینجانب، این مهم را پذیرا گردیدم؛ چرا که با روح جاری در این سطور هم دردی مینمایم.

از خاتمي خوني در دلم هست كه مثل خوره مرا مي خورد و بيش از اين توان نگهداشتن و پنهان كردن آن را ندارم. سال هفتاد و شش به عنوان راي اولي با هزار ذوق و شوق به او راي دادم اما پس از آن، او برايم حكم همان سيد خنداني را داشت كه با شوق بسويش دويدم لبخند مليحش را بسويم ديدم اما تا آمدم بوسه بر دستانش بدهم با مشتي سرد و آهنين بر دهانم كوفت و دندانهايم را در دهان خرد و آسياب كرد و همچنان مي خنديد. عباس عبدي در يكي از مقالاتش مي گويد او در جلسات خصوصي و پشت سر، بسياري اوقات غير آن است كه در انظار عمومي مي نمايد. او در پاسخ نامه اي براي فردا مي گويد وقتي در آستانه انتخابات سال هشتاد رفتم تا به او بگويم كه نيايد با اينكه مهمانش بودم تا آمدم حرف بزنم ديدم تعمدا صداي راديو را زياد مي كند و آنجا بود كه فهميدم اوضاع از چه قرار است. براستي ما مردم احساساتي چه اعتماد بي حسابي پاي او ريختيم. او جز يك ظاهر آراسته و ادبيات نيكو چه چيزي برايمان داشت. هنوز تلخي حادثه هجده تير از خاطرم نرفته كه تروريستهاي چماقدار فرزندان ايران را به جرم هواخواهي خاتمي لت و پار كردند و از سنگ صدا در آمد مگر از اين سيد خندان كه از اعتراضي هم دريغ كرد. يا باز به ياد دارم به مناسبت ترور اسدالله لاجوردي همان زندانباني كه خانواده هاي داغدار اين مرز و بوم از او حكايتها دارند چگونه پشت تريبون رسمي حاضر شد و بطور حيرت آور و بي ضرورتي از او تجليلي بي سابقه كرد. براستي اگر اينها خيانت به بيست مليون راي مشتاق خواهان تغيير نبود پس چه بود. باز به خاطرم هست كه گفت ايستاده ام چو شمع و گفت اگر لوايح رياست جمهوري راي نياورد بنده بلافاصله استعفا خواهم كرد، لوايح را پاره كردند و بر سرش كوبيدند و فردا او خود را به كوچه علي چپ زد و هنوز بر مسند قدرت بود و انگار نه انگار كه غروري شكسته است و حيثيتي رفته است. براستي اين اگر دروغ نبود پس چه بود؟ باز به خاطرم هست كه گفت انتخابات ناعادلانه مجلس هفتم را اگر بر همين روال برود برگزار نخواهم كرد. بدتر از همان روال رفت و برگزار كرد و اعتراضي هم نكرد. اگر اين دروغ و نفاق نبود پس چه بود؟ خيلي شفاف تر به ياد دارم كه در دور نهم انتخابات رياست جمهوري آنقدر در صيانت از راي مردم كاهلي و بزدلي كرد كه تخلفي آنچنان منجر به مصيبتي اينچنين شد و وقتي كروبي صدايش را در آورد او هم تاييد كرد و قول داد كه گزارش آن تخلف را به مردم بدهد اما خيلي زود باز به كوچه علي چپ رفت و دست در دست محمود احمدي نژاد از كوچه علي راست در آمد. براستي اين اگر خيانت و دروغ نبود چه بود؟! نويسندگان و روشنفكران و روزنامه نگاران به هواي شعار آزادي بيان و حمايت از آزادي انديشه او به ميدان آمدند و وقتي گرگها به جانشان آمدند او خود فرار كرد و در زندان و تبعيد نه تنها خبري از آنان نگرفت و براي آزاديشان يا تخفيف حكمشان يا حداقل دلجوييشان قدمي بر نداشت بلكه در يكي از سخنرانيهاي تاريخيش گفت من به پشتوانه كدام مردم روابطم را با نظامي كه بدان معتقد هستم خراب كنم. اين اگر خوردن حيا و قي كردن شرافت نبود پس چه بود؟! براستي چرا مردم نمي خواهند بفهمند كه همان تكه پاره اصلاحات در حقيقت كار چه كساني بود و خاتمي آن وسط هيچكاره بود؟ چرا نمي خواهيم به خاطر آوريم كه كرباسچي و عبدي و مهاجراني و حجاريان و باقي و اين دست كسان بار اصلاحات را كشيدند و به زندان رفتند و هزينه دادند و پز آن از زبان برخي مشاركتي ها و مجاهدين و شخص خاتمي در پر قو صادر شد. حال دوباره همانها بعد از چهار سال كه خبري ازشان نبود آمده اند مي گويند خود را براي اصلاحات سبز كنيد گو اينكه همينها نبودند كه تا چهار سال پيش مردم را حسابي قهواه اي كردند. من در اينجا قصد هيچگونه تبليغ انتخاباتي را ندارم. اما اينها كه براي ورود به قدرت به هر قيمتي هر لحظه از تمام اصول اصلاح طلبي دست مي كشند با چه رويي دوباره برگشته اند و توقع حمايت دارند؟ به راستي اغلب زندان رفته ها و هزينه داده ها براي اصلاحات اكنون دور چه كسي گرد آمده اند؟ همين آقاي خاتمي كه بي توجه به زندانها و دستگيريها و آن پشتوانه راي مردمي چشمش را به صورت رهبري دوخته بود تا ببيند چگونه خودشيريني كند تا لبخندي بر لبان آن مقام بنشيند اين چهار سال كجا رفته بود كه حالا آمده است و ولي و جانشين براي خود تعيين مي كند؟ به "راستگويي" قسم كه قصد تخريب و توهين ندارم كه هر چه مي گويم به شهادت خودتان بر مصاديق و شواهدي محكم استوار است اما چشم آن ندارم كه باز ببينم بايستي براي ورود عده اي به قدرت ريش گرو بگذاريم كه اصولا قدرت را به هر وسيله اي و از هر راهي مي جويند و چيزي كه برايشان مهم نيست اصلاحات است. چطور اين افراد از حاميان تنها نامزد اصلاحات اتحاد با خويش را مي طلبند و اينگونه وانمود مي كنند كه راي به آنان فرقي با راي به كروبي ندارد. چطور من مي توانم به عنوان يك شهروند اصلاح طلب صرفا به دليل راي آوري يك كانديدا تمام اصول خود را زير پا بگذارم و صرفا براي ورود به قدرت از تمام اعتقاداتم چشم بپوشم؟! چطور مي توانم كرباسچي و عبدي و باقي را با محمد رضا خاتمي و رمضانزاده و از اين دست در يك خط و يك جبهه بدانم در حاليكه قامت آن سه تن و امثالهم گرد گرفته از خاك زندان  و چشمانشان كم سو از ظلمت انفرادي است حال آنكه آن ديگران لپهاشان سرخ از عمق راحت طلبي است و جيبهايشان سرشار از بركات فرصت طلبي. آيا واقعا براي فرار از احمدي نژاد پناه بردن به دامان هر كس و ناكسي جايز است؟ براستي اگر قرار است به جايي پناه ببريم كداميك از اين افراد شايسته ترند. نخير، بنده گرچه سعادت زندان كشيدن در راه اصلاحات را در پيشينه خود ندارم اما خود را سگ آستان اصلاحات مي دانم و رسالتم پاسباني بره نوپاي اصلاحات است در پاسخ به آن گرگان- در-پوستين-بره كه مرا به اتحاد با خود دعوت مي كنند اين شعر پروين را مي آورم:

  پيام داد سگ گله را شبي گرگي / كه صبحدم بره بفرست ميهمان دارم

مرا به خشم مياور كه گرگ بدخشم است / درون تيره و دندان خونفشان دارم

جواب داد مرا با تو آشنايي نيست / كه رهزني تو و من نام پاسبان دارم

من از براي خور و خواب تن نپروردم / هميشه جان به كف و سر بر آستان دارم

مرا گران بخريدند تا بكار آيم / نه آنكه كار چو شد سخت سر گران دارم

مرا قلاده به گردن بود پلاس به پشت / چه انتظار ازين بيش ز آسمان دارم

عنان نفس ندادم چو غافلان از دست / كنون به دست توانا دو صد عنان دارم

گرفتم آنكه فرستادم آنچه مي خواهي / ز خود چگونه چنين ننگ را نهان دارم

هراس نيست مرا هيچگه ز حمله گرگ / هراس كم دلي بره جبان دارم

هزار بار گريزاندمت به دره و كوه / هزارها سخن از عهد باستان دارم

شبان به جرات و تدبيرم آفرينها خواند / من اين قلاده سيمين از آن زمان دارم.

رفيق دزد نگردم به حيله و تلبيس / كه عمرهاست به كوي وفا مكان دارم

درستكارم و هرگز نمانده ام بيكار / شبان گرم نبرد پاس كاروان دارم

مرا نكشته به آغل درون نخواهي شد / دهان من نتوان دوخت تا دهان دارم

جفاي گرگ مرا تازگي نداشت هنوز / سه زخم كهنه به پهلو و پشت ران دارم

دو سال پيش به دندان دو تو بر كندم / كنون ز گوش گذشتي چنين گمان دارم

دكان كيد برو جاي ديگري بگشا / فروش نيست در آنجا كه من دكان دارم  

/*]]-->
|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه دوم خرداد 1388  |
 
 
بالا