تبليغاتX
اسپینوزا
اجتماعي سیاسی فلسفی
 فاشیست های زن چه شکلی میتوانند باشند؟
 

تو رو خدا به این عکس نگاه کنین٬ این خانم تو ی جلسه مربوط به کنگره جهانی "غدير"  نشسته که و مبتکر برپائی اش شيخ خزعلی وارث انجمن حجتيه هست  که در يکی از عکس ها در صف جلو و در کنار پورمحمدی وزير کشور دولت احمدی نژاد نشسته است.

شما به این ادما چیزی جز فاشیست میتونین بگین؟!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به :کنگره ای جهانی

جدا کسی که از دیده شدن حتی مردمک چشمش توسط دیگران این همه وحشت داره٬ مساعد ترین ادم برای مکتب فاشیست پرور نیست؟؟

|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیستم شهریور 1386  |
 با سلام آقای درخشان عزیز!
 

با سلام آقای درخشان عزیز!

از اینکه در لیست سیاه جنابعالی هستم٬ حس چندان بدی ندارم. بهر حال جایگاه شما در بین وبلاگنویسان مستقل کاملا مشخصه و خوشبختانه ضد تبلیغ جناب عالی برای من بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت.

اما حیف دیدم  چند نکته  رو خدمت جنابعالی ذکر نکنم.

این جانب رو به اسم رفسنجانیست خطاب کرده بودید. آقای درخشان تا حالا کسی به شما گفته بود که با برادران سپاهی و کیهانیتون چقدر مشابهت دارین! اینکه با زدن انگ به آدمها بخواهید سبب تخطئه آدما بشید ٬ بجای اینکه استدلال طرف رو نقد کنید و این نشانه ای جز ضعف استدلالی شما نیست.

اینجانب نه تنها رفسنجانیست نیستم بلکه هیچ شخصی رو تو طول تاریخ ایران به عنوان یگانه مرد ناجی سراغ ندارم. با حفظ تمام احترام و علاقه به بزرگانی چون ستارخان٬کسروی٬ تقی زاده٬ آخوندزاده٬ مصدق ٬شریعتی و بازرگان ٬ اون ها رو قابل نقد می دونم٬ چرا که تو مکتب لیبرالیسم یاد گرفتم که همه چی رو از زاویه نسبیت نگاه کنم تا مبادا به مطلق نگری شرقی و ایرانی که عامل اصلی عقب ماندگی ایرانیست( به اعتقاد نگارنده) دچار بشم . از همین دید و زاویه به دنیا نگاه می کنم و اعتقاد دارم مصیبت اصلی روشنفکری بیمار ایران بویژه روشنفکران چپ٬ دید ایده آلیستی به امور بوده است. فلذا  بجای  این نوع نگاه برای ارزیابی  اشخاص و احتساب شخصیت آنها و نگاهی دگماتیستی به آنها باید به کارنامه عملکرد آنها و نقششان در تحولات اجتماعی نگریست. آقای درخشان در عرصه سیاست همه چیز نسبیست و یک نگاه مطلق گرایانه منجر به تفکری فاشیستی خواهد شد که در آن چیزی جز حذف مقابل بدست نخواهد آمد٬ همین گونه که برادر احمدی نژاد مشغول به انجام این امر خطیر می باشند.

آقای درخشان  همانطور که میدانید برای پیشرفت مملکتی مهمترین فاکتور ضریب نفوذ علم در آن جامعه می باشد. در مملکتی که پس از انقلاب کمتر از ۵٪ آن تحصلات آکادمیک  داشته اند ٬  نباید انتظار مصلحانی در طراز اول جهانی داشت. آقای درخشان شما چقدر در توسعه علم در ایران نقش داشته اید٬ اما همین آقای هاشمی با تمام بدی هایی مکه ممکن داشته باشه ٬ موسس دانشگاه آزادی بوده که امروز به تمام شهرهای کوچک هم رسیده. هرچند در کیفیت کارکرد آن مسلما ایراداتی عمده وارده اما جز با این سیستم راهی برای توسعه علمی مملکتی جنگ زده می شد تصور کرد؟؟؟؟

آقای درخشان توسعه امری فرآیند گونه و پروسسی هست و مسلما در کشور خرافات زده ایران راهی جز گذر زمان و شکستن سد انرژی ارتجاع وجود ندارد. تنها چاره کار افزایش کاتالیزورهای این فرآیند می باشد.

همانگونه که خود بهتر می دانید در آستانه تحولات بسیار عظیمی قرار داریم که شومی آن می تواتد تا حدی باشد که دیگر نه از ایران نامی ماند نه از ایرانیان. پس آیا بهتر نیست  بجای بد گویی و اهانت به تنها گزینه های ممکن جهت خروج از بحران ٬ تلاش نماییم تا شرایط بناپارتستی بوجود آمده توسط عده ای بنیادگرا متحول شود.

نظر اینچانب نسبت به برتری آقای هاشمی نسبت به آقای خاتمی یک بحث کاملا نسبی بود٬ در حالی که اصولا به اصلاحات حکومتی اعتقاد چندانی ندارم و اصلاحات را فقط در گرو طبقه متوسط و خرده بورژواها می دانم.

اما در کشوری که فعالین سیاسیش بیشتر شباهت به شما دارند تا رسیدن به آنجا راه زیادی در پیش است؟ و فعلا باید به هاشمی دل داد تا خطر فاشیست ها و حمله نظامی طی شود.

آقای درخشان من رو به عنوان مشارکتی خطاب کردید ٬ فقط لازم به توضیحه که بنده فقط یک فعال دانشجویی هستم و بیشتر از همه به دوستان تحکیمی نزدیک هستم.

و نکته آخر ! کاش مرفهانی مثل شما که معلوم نیسن سر در کدام آبشخوری دارند و با پول کی این همه خوش رقصی می کنند برا یک بار هم که شده منابع مالی خودتون رو رو میکردند. آخه عزیز من بخاطر مالی حتی نتونستن برا دکترا apply٬کنم. هر چند مطمئن بودم بورس خوبی می گرفتم٬شاید اونایی که به شماها پول مییدن به ما هم بدن

|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفدهم شهریور 1386  |
 بدون شرح!!!!!!!!!!!!!!!!!
 


|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386  |
 راهبر اصلاحات حکومتی هاشمی یا خاتمی؟؟؟
 

با انتخاب هاشمی به عنوان رییس مجلس خبرگان٬ بارقه هایی از امید نزد گروهی از فعالین سیاسی به منظور از سر گیری اصلاحات و به دست گرفتن قدرت بوجود امده است. گروهی وطن پرست نیز به امید دور شدن سایه شوم جنگ با این انتخاب٬ نتوانستند خوشحالی خود را پنهان نمایند. در این مجال نمی خوام چندان روی تاثیر این انتخاب بر سرنوشت کشور بحث کنم٬ اما می خوام مقایسه ایی کوچک بین هاشمی و خاتمی داشته باشم تا مشخص نمایم راهبر اصلی اصلاحات حکومتی کدامیک می باشد.(از بحث های دگماتیک حول شخصیت آنها پرهیز خواهم نمود.)

همگان می دانیم که بیشترین عمر سیاسی برای یک سیاسی کار ایرانی متعلق به آقای تقی زاده می باشد که از ابتدای انقلاب مشروطه تا دهه ۳۰ شمسی در مسولیت ها و عناوین مختلف فعالیت می نمود. بی شک پس از وی هاشمی رکورددار این ماجرا می باشد.از ابتدای انقلاب تا الان و مسلما این عمر سیاسی در کشور بحران زده پس از انقلاب ایران که هر ۵-۴ سال یکبار اکثریت مسولان ان یا ترور فیزیکی شده اند و یا ترور شخصیتی ٬ یا کشته شده اند و یا گوشه عزلت گزیده اند٬ عمری بسیار طولانی محسوب می گردد و می توان گفت کار هیچ کسی نبوده است. خیلی دلیل این کار را اعتدال وی توصیف نموده اند اما مطمنا معتدل های دیگری امثال بازرگان و خاتمی و هویدا  در ظرف زمانی  خاص خود افراطی تر از او  نبوده اند.

نکته جالب دیگر درباره او  این است که هرگاه به جایی وارد شده٬ آنجا تبدیل به گرانیگاه حکومت و تقریبا فعا ترین نهاد شده است.

نکته بسیار مهم درباره او این است که هیچگاه فقط در اوج نبوده٬ روزگاری بیشترین درصد رای برای ریاست جمهوری را کسب کرد و پس از چندی تبدیل به منفورترین چهره مردم شد و اکنون نیز کاراکتر منجی را بازی می نماید در تاریخ ایران تنها قوام در این زمینه با وی همسانی می نماید.

بسیاری وی را بدلیل گسترش طبقه متوسط شهری پس از جنگ که در طی جنگ در حال محو شدن بود ٬ معمار اصلی اصلاحات قلمداد می نمایند زیرا در غیر این صورت هنوز سیاسیون چپی دم از اسلام پابرهنگان می کردند و امثال کرویب و خاتمی و دوم خردادی ها هنوز افکار سوسیالیستیی داشتند. بسیاری نیز وی را به خاطر صیانت از آرای مردم در ۲ خرداد ۷۶ که تمام شواهد از تقلب های گسترده در انتخابات خبر میدادند٬ ستوده اند.

نکته بارز در رفتار وی ایجاد فرصت در بسیاری از ماجراها بوده من جمله: قضیه مک فارلین٬ اتمام جنگ ایران٬ به رهبری رساندن خامنه ای٬ آزاد سازی اقتصاد( هر چند بسیار کوچک) اما وقتب ظرف زمانی و مکانی را بسنجید طرح این موضوع و اقدام در جهت آن را بسیار هوشمندانه درخواهید یافت٬ انتشار نامه های بسیار مهم از زمان جنگ و طرح مباحثی که کمتر کسی را یارای صحبت از ان هست من جمله: شورایی شدن رهبری٬ اشتباه قلمداد کردن برخورد با حزب توده و بسیاری دیگر.

اما خاتمی که لقب رهبر اصلاحات را گرفته از منظری دیگر می توان دید:

وزیر ارشاد کابینه خاتمی٬ طراح شعارهی بسیار جذاب ٬ رییس جمهوری که کابینه اولی او کاملا متاثر از یاران دست چی هاشمی(کارگزاران) بود و با اخراج ناگریزشان از کابینه ٬دولت وی بیشتر پتانسیل های خود را از دست داد. خاتمی نه تنها فرصت سازی نکرد بلکه بیشتر فرصت سوزی نمود و دولت را به احمدی نژاد سپرد و حتی نتوانست از آرای کاندیداها در انتخابات ۸۴ صیانت نماید. او باشکوه ترین صحنه تاریخ مجلس پس از قضایای مشروطه( تحصن نمایندگان دوره ۶) را سوزاند. اگر در شعارهای اقتصادی موفق بود فقط به خاطر تیم هاشمی بود. او کسی بود که بیشتر به مصدق  و بازرگان می ماند که به فکر قهرمانی خوش نامانه در طول تاریخ بود تا مردی عملگرا .او نیز همانند مصدق و بازرگان که  آزادی های ایجاد شده در شهریور ۲۰ و بهمن ۵۷ را به دوران اختناق پس از کوتای ۲۸ مرداد و دوران اختناق پس از دولت موقت تبدیل نومدند٬ شور و انرژی ۲ خرداد ۷۶ را به دوران احمدی نژادیسم تبدیل نمود.در حالی که هاشمی بیشتر به قوام می ماند که هر چند بد نامی هایی با خود دارد اما منجی کشور از دست روس ها و ناجی دربرابر تجزیه ایران است.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386  |
 چرا صفوی رفت؟؟؟ چرا جعفری آمد؟؟؟
 

پس از موافقت با درخواست کناره‌گیری سردار سید یحیی رحیم صفوی، فرمانده کل قوا سردار عزیز جعفری را به عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، آیت الله خامنه ای ضمن تقدیر از تلاشهای سرلشگر رحیم صفوی، همزمان سرتیپ جعفری را به درجه سرلشگری ارتقا دادند.

مطئنأ این خبر در فضای کنونی سیاست ایران بسیار پر معنی میباشد.

برداشت شما از این تغییر و تحول چیست؟؟؟

چیزی که در رابطه با این مطلب به ذهن من میرسه رو میشه در سه گزینه احتمالی جمع بندی کرد:

۱. مسلما این تغییر با تروریستی قلمداد شدن سپاه از سوی آمریکا مرتبط است ٬ می توان تصور نمود که عقلای قوم به این نتیجه رسیده اند که برای کاهش تنش با آمریکا در مقطع حساس کنونی دست به حرکت تاکتیکی بزنند تا علاوه بر این تغییر ٬میزان دخالت ایران در عراق کاهش یابد. شاهد این مدعا استقبال آمریکا از حرکت جدید سپاه صدر در عراق می باشد. یعنی همزمان با این تغییر در مدیریت سپاه ٬ استراتژی در عراق نیز تغییر می یابد.

۲.اگر حافظه خوبی داشته باشید٬ نامه ای را که هاشمی رفسنجانی در زمستان ۸۵ از آرشیو نامه های جنگ بیرون داد را به خاطر می آورید. در آن نامه به نحوی بر رادیکال بودن فضای فرماندهان سپاه در آن مقطع تاکید شده بود. با آنکه با انتشار آن نامه جنگی لفظی و بیشتر زرگری بین هاشمی و محسن رضایی صورت گرفت ٬ اما بر آگاهان سیاسی پوشیده نیست که تا چه حدی موضع گیری های آقای رضایی(بازتاب) به مواضع هاشمی نزدیک می باشد و هر دو در طیف منتقدان جدی احمدی نژاد قرار دارند. در ان موقع استدلال هایی صورت می گرفت مبنی بر فشار هاشمی به رهبر مبنی بر تغییرات اساسی در کادر فرماندهی سپاه وانتشار آن نامه را هم تاکتیک هاشمی مبنی بر افشای اطلاعات بیشتر در صورت ادامه روند دخالت سپاه بر سیاست و حمایت بی دریغ از احمدی نژاد و مصباح بیان می گردید. با خوشحالی نا پوشیده سایت بازتاب از این تغییر را می توان در جهت تایید این گزینه  دید.

http://www.baztab.ir/news/74278.php

۳.البته گزینه دیگری نیز بر خلاف دو گزینه دیگر قابل طرح می باشد و این گزینه هم ارز با گماشته شدن سردار افشار به مقام معاونت جناب پورمحمدی است. یعنی ایجاد عرصه تنگ تر بر فضای مدنی جامعه و هر چه بیشترنظامی کردن فضای جامعه.

برای هر احتمال می توان مصادیق زیادی شمرد و قضاوت در این مورد که اطلاعات زیادی به بیرون درز نمی یابد بسیار سخت می باشد.

اگر احتمال سوم رخ دهد تقریبا تمام اتفاقات ماههای اخیر با آن همگام می باشد به غیر از امتیازاتی که به آژانس داده شده و تعلیق فعالیت های سپاه صدر.

اگر دو احتمال اولی  رخ دهد که شدیدا به یکدیگر وابسته و پیوسته می باشند آنگاه گماشتن سردار افشار با این احتمالات چندان همخوانی ندارد.

به نظر من دو احتمال اول شرایط عینی تری را دارند. اما برای توجیح این تناقض می توان استراتژی نظام را به دو استرلتژی داخلی و خارجی تقسیم بندی نمود.

استراتژی خارجی جدید: کاهش تنش های بوجود آمده در عرصه بین المللی

استرلتژی داخلی: ادامه و بلکه افزایش فضای اختناق  و سرکوب داخلی در آستانه انتخابات مجلس

 البته استدلال دیگری نیز برای توجیح این تناقض میتوان بیان نمود: اتفاقات بسیار خاص و مهم در طی این چند روزه که قدرت مانور هاشمی و همراهان وی را افزایش داده است.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386  |
 حداد: خطر سکولاریسم جدی است؟؟؟؟
 

حداد عادل کمرنگ تر شدن شعار "وحدت حوزه و دانشگاه" را به معنای جدی شدن خطر سکولاریسم دانست و در جمع روسای دانشگاهها نسبت به فعالیت افرادی با نقاب های مختلف که شعار وحدت روحانی و دانشجو را کم اهمیت جلوه می دهند، هشدار داد.
به گزارش مهر ، غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی در نشست مشترک روسای دانشگاههای سراسر کشور و مسئولان دفاتر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها اظهار داشت : دانشگاه میدان نبرد و عرصه رقابت جدی میان دوستان و دشمنان انقلاب اسلامی است، بنابراین یک لحظه هم نباید از این نبرد دائمی غفلت ورزید و آسیب شناسی دانشگاه در جمهوری اسلامی را به عنوان وظیفه ‌ای بسیار مهم دنبال کرد.

به نظر شما رابطه این حرف ها و اتفاقات امیرکبیر چیست؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386  |
 چرا صفوی رفت چرا جعفری آمد؟؟؟
 

پس از موافقت با درخواست کناره‌گیری سردار سید یحیی رحیم صفوی، فرمانده کل قوا سردار عزیز جعفری را به عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، آیت الله خامنه ای ضمن تقدیر از تلاشهای سرلشگر رحیم صفوی، همزمان سرتیپ جعفری را به درجه سرلشگری ارتقا دادند.

مطئنأ این خبر در فضای کنونی سیاست ایران بسیار پر معنی میباشد.

برداشت شما از این تغییر و تحول چیست؟؟؟

چیزی که در رابطه با این مطلب به ذهن من میرسه رو میشه در سه گزینه احتمالی جمع بندی کرد:

۱. مسلما این تغییر با تروریستی قلمداد شدن سپاه از سوی آمریکا مرتبط است ٬ می توان تصور نمود که عقلای قوم به این نتیجه رسیده اند که برای کاهش تنش با آمریکا در مقطع حساس کنونی دست به حرکت تاکتیکی زده اند تا علاوه بر این تغییر ٬میزان دخالت ایران در عراق کاهش یابد. شاهد این مدعا استقبال آمریکا از حرکت جدید سپاه صدر در عراق می باشد. یعنی همزمان با این تغییر در مدیریت سپاه ٬ استراتژی در عراق نیز تغییر می یابد.

۲.اگر حافظه خوبی داشته باشید٬ نامه ای را که هاشمی رفسنجانی در زمستان ۸۵ از آرشیو نامه های جنگ بیرون داد را به خاطر می آورید. در آن نامه به نحوی بر رادیکال بودن فضای فرماندهان سپاه در آن مقطع تاکید شده بود. با آنکه با انتشار آن نامه جنگی لفظی و بیشتر زرگری بین هاشمی و محسن رضایی صورت گرفت ٬ اما بر آگاهان سیاسی پوشیده نیست که تا چه حدی موضع گیری های آقای رضایی(بازتاب) به مواضع هاشمی نزدیک می باشد و هر دو در طیف منتقدان جدی احمدی نژاد قرار دارند. در ان موقع استدلال هایی صورت می گرفت مبنی بر فشار هاشمی به رهبر مبنی بر تغییرات اساسی در کادر فرماندهی سپاه وانتشار آن نامه را هم تاکتیک هاشمی مبنی بر افشای اطلاعات بیشتر در صورت ادامه روند دخالت سپاه بر سیاست و حمایت بی دریغ از احمدی نژاد و مصباح بیان می گردید. با خوشحالی نا پوشیده سایت بازتاب از این تغییر را می توان در جهت تایید این گزینه  دید.

۳.البته گزینه دیگری نیز بر خلاف دو گزینه دیگر قابل طرح می باشد و این گزینه هم ارز با گماشته شدن سردار افشار به مقام معاونت جناب پورمحمدی است. یعنی ایجاد عرصه تنگ تر بر فضای مدنی جامعه و هر چه بیشترنظامی کردن فضای جامعه.

برای هر احتمال می توان مصادیق زیادی شمرد و قضاوت در این مورد که اطلاعات زیادی به بیرون درز نمی یابد بسیار سخت می باشد.

اگر احتمال سوم رخ دهد تقریبا تمام اتفاقات ماههای اخیر با آن همگام می باشد به غیر از امتیازاتی که به آژانس داده شده و تعلیق فعالیت های سپاه صدر.

اگر دو احتمال اولی  رخ دهد که شدیدا به یکدیگر وابسته و پیوسته می باشند آنگاه گماشتن سردار افشار با این احتمالات چندان همخوانی ندارد.

به نظر من دو احتمال اول شرایط عینی تری را دارند. اما برای توجیح این تناقض می توان استراتژی نظام را به دو استرلتژی داخلی و خارجی تقسیم بندی نمود.

استراتژی خارجی جدید: کاهش تنش های بوجود آمده در عرصه بین المللی

استرلتژی داخلی: ادامه و بلکه افزایش فضای اختناق  و سرکوب داخلی در آستانه انتخابات مجلس

 البته استدلال دیگری نیز برای توجیح این تناقض میتوان بیان نمود: اتفاقات بسیار خاص و مهم در طی این چند روزه که قدرت مانور هاشمی و همراهان وی را افزایش داده است.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386  |
 قسم حضرت ابوالفضل یا دم خروس؟
 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه پنجم شهریور 1386  |
 فوتبال افغانی!!!!!!!!
 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه پنجم شهریور 1386  |
 حقوق بشر یا فقه اسلامی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

هفته پیش توفیقی حاصل شد که در جمعی از فعالین سیاسی حاضر شوم. بحث جلسه در باب تعامل شریعت با حقوق بشر بود. سخنران جلسه در باره نظرات علما و خطبای قوم در این باره می پرداخت. و نظرات ارائه شده را به دو گروه شریعت خواه سنتی و نواندیشان دینی تقسیم کرده و از تشابهات و تفرقات هر دو سخن می گفت. و ادعا می نمود که اولیان خواستار دستبرد در حقوق بشر جهت همخوانی با سنت و شریعت بوده و متاخرین با دستبرد در در شریعت خواهان سازگاری آن با حقوق بشر هستند. وی با تاکید بر این نکته که سازگاری بین این دو مطلب عملی نیست تز جدیدی از خود بدر نموده و گفت که تلاش ما باید پیرامون دین داری در یک عرصه حقوق بشری باشد.

جدا از این که این نظر همان سکولاریسم به زبانی دیگر است که گوینده به نحوی آخوندی آن را بیان می نمود. اما حکایت جالب  پس از ایراد سخن رانی ایشان حادث شد. زیرا پس از اتمام فضولات سخنران٬ حاذقی از جمع قیام نمود و با ذکر مصائب واره بر دانشجویان در بند و اشارات در لافه به شکنجه و تجاوزات جنسی به ایشان گفت:« ما دیگر خواهان الزام به رعایت حقوق بشر نیستسم و به همان قوانین فقهی هم تن می دهیم . مگر در کجای فقه اسلامی رفتار وحشیانه و حیوان گونه با زندانیان مجاز شمرده می شود؟؟؟»

کوتاه سخن اینکه علمای شیعی و مراجع که نان خور مردم و حکومت گشته اند در هر موردی داد وای اسلام شان گوش فلک را کر نموده است حال چرا سر در پستوی خویش برده اند و نقض صریح شریعت محمدی و قرآن کریم را شاهدند و زبان از کام بر نمی کشد. وای بر روزی که علما جهت ارتزاق خویش در برابر نقض شریعت که منادی آنند سکوت نموده و برخی حتی همراهی نمایند.

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه چهارم شهریور 1386  |
 
 
بالا